تو نیکی می کن و در دجله انداز که ایزد در بیابانت دهد باز ...رييس سازمان انتقال خون از اهداي دو ميليون ليتر خون توسط مردم ايران در سال جاري خبر داد.غلامرضا توگه، در ديدار با رييس جديد منطقه امرو با بيان اين كه خوشبختانه با اقدامات انجام شده، آمار سالانه اهداي خون افزايش يافته است، اظهار كرد: بنا بر اعلام سازمان بهداشت جهاني، ايران در زمينه اهداي خون در منطقه، رتبه اول را داراست و صد درصد اهداي خون در ايران داوطلبانه است.
وي اهدا کنندگان مستمر خون را از جمله منابع اطمينان بخش و سالم براي ارزيابي عملکرد سازمانهاي انتقال خون دانست و تاکيد کرد: 68 درصد داوطلبان اهداي خون در ايران، اهداکنندگان مستمر هستند.
توگه در ادامه به انجام تست هاي غربالگري در 98 درصد مناطق کشور توسط سيستم هاي مطابق با معيارهاي جهاني اشاره و اظهار كرد: همچنين سازمان انتقال خون توانست در سال جاري 100 هزار ليتر پلاسما را به منظور استحصال فرآورده هاي دارويي مشتق از پلاسما نظير فاكتورهاي انعقادي، به شركت هاي دارويي کشورهاي ديگر از جمله آلمان صادر کند.
وي همچنين اضافه کرد: هم اکنون 37 دانشجو در مقاطع ارشد و دکترا مشغول به تحصيل در دانشکده تحت پوشش سازمان انتقال خون هستند و ظرفيت پذيرش دانشجو از ساير کشورها نيز براي ايران فراهم است.
رييس سازمان انتقال خون ايران، در پايان به راه اندازي سامانه ملي مراقبت از خون(هموويژيلانس) اشاره کرد و گفت: اكنون اين برنامه ملي، تقريبا در تمامي بيمارستان هاي كشور در حال اجراست.
برچسبها: نوشته هایی, بدون, ادعا

کشتی بزرگی در یک سفر دریائی گرفتار طوفان شد و غرق گردید و تنها دو مرد خداباور توانستند خود را به ساحل جزیره ای کوچک برسانند بعد از مدتی جستجو تصمیم گرفتند هر کدام دربخشی از جزیره به دعا بپردازند تا خداوند آنها را نجات دهد.آنها فکر می کردند که اگر جدا ازهم دعا کنند شانس اجابت دعاهایشان بیشتر می شود.نخستین چیزی که هر دو از خدا خواستند.غذا بود.صبح روز بعد با روشن شدن هوا مرد اول متوجه درخت میوه ای شد.وبا آن رفع گرسنگی کرد اما در سرزمین مرد دیگر چیز قابل توجهی نبود.روز بعد مرد اول درخواست لباس و ابزار زندگی کرد که متوجه وسائلی شد که ازکشتی آنها توسط امواج به ساحل آمده بود.مرد اول خوشحال از خدا تقاضای همسر و همدم کرد و هفته بعد زنی از کشتی غرق شده دیگری به ساحل او رسید و با او ازدواج کرد مرد اول که هر چه از خدا خواسته بود برایش فراهم شده بود از خدا خواست تا کشتی نجاتی به ساحل او بفرستد و ماه بعد چنین شد و او با همسرش بر کشتی سوار شدند.هنگام سوارشدن زن مرداول رو به او کرد و پرسید دوستت را خبر نمی کنی تا با خود ببریم مرد گفت خیر چه بسا او باعث غرق کشتی ما بوده باشد در این هنگام فرشته ای مقابل مرد ظاهر شد و گفت چرا در حق دوستت مهربان نیستی و مرد گفت اگر خدا می خواست تقاضاهای او را مثل دعاهای من مستجاب می کرد. فرشته گفت: ولی تو اشتباه می کنی چون خداوند تنها دعای او را مستجاب کرد نه دعای تو را. مرد متعجب پرسید مگر دعای اوچه بود؟ فرشته گفت او از خدا خواست دعاهای تو را مستجاب کند.
یکی از مریدان حکیمی بزرگ. مرد تاجری بود که ورشکست شده بود. روزی برای تصمیم گیری در مورد یک موضوع تجاری نیاز به مشاوره بود.حکیم از شاگردان خواست تا آن مرد تاجر را نزد او آورند.یکی از شاگردان به اعتراض گفت: اما او یک تاجر ورشکسته است و نمی توان به مشورتش اعتماد کرد.حکیم پاسخ داد: شکست یک اتفاق است. یک شخص نیست! کسی که شکست خورده در مقایسه با کسی که چنین تجربه ای نداشته است، هزاران قدم جلوتراست. او روی دیگر موفقیت را به وضوح لمس کرده است و تارهای متصل به شکست را می شناسد. او بهتر از هر کس دیگری می تواند سیاهچاله های منجر به شکست را به ما نشان دهد. وقتی کسی موفق می شود بدانید که چیزی یاد نگرفته است! اما وقتی کسی شکست می خورد آگاه باشید که او هزاران چیز یاد گرفته است که اگر شجاعت خود را از دست نداده باشد و با خوبها شراکت کند.می تواند به دیگران منتقل کند. وقتی کسی شکست می خورد هرگز نگوئید او تا ابد شکست خورده است! بلکه بگوئید او هنوز موفق نشده است.
زمانی که فیض کاشانی در قمصر کاشان زندگی می کرد، پدر خانمش، ملاصدرا، چند روزی را به عنوان میهمان نزد او در قمصر به سر می برد. در همان ایام در قمصر، جوانی به خواستگاری دختری رفت. والدین دختر پس از قبول خواستگار، شرط کردند که تا زمان عقد نه داماد حق دارد برای دیدن عروس به خانه عروس بیاید و نه عروس حق دارد به بیرون خانه برود.
گفته اند اسبی به بیماری گرفتار آمد و پشت دروازه شهر بیفتاد . صاحب اسب او را رها کرده و به داخل شهر شد مردم به او گفتند اسبت از چه بابت به این روزگار تلخ بیفتاد و مرد گفت از آنجایی که غمخواران نازنینی همچون شما نداشت و مجبور بود دائم برای من بار حمل کند .
